![]() |
![]() |
|
|
دست بر ترمه های نقش آبی در مرور عصرانه از میان پنجره جاری به کاج می شمارم سبزه ها و سنگها ، ابرها و سایه ها را ... نشخوار افکار عصرانه : دیروز ابرها بیشتر بودند امروز سایه ها ... خیانت تو اما بیشمار ... !
ادامه مطلب/Auf Deutsch/به زبان آلمانی |
|
+ نوشته شده در
Sun 3 Feb 2008ساعت 10:30 توسط دریا دل |
|
|
سالگرد چه سخت می باید انتظار کشید فصل استیلای تو را برقله های سرسخت زمان آنگاه که آسودگی آموختی وفصل همراهی ما را بی تو بر جای گذاشتی........ دیگر به سالی اندکی باقی ست ولی سالها می توان ورق زد برگ و بن یادوارهایت را هنوز می توان خواب تو را دید ودر انحنای حریر رزهای صورتی و وسعت لبخند ابدیت به بیداری رسید ولی تو همچنان خفته ای....... در فراسوی افق خواب تو سنگی پابرجاست و فواره های شمع رقص کودکانه ی آتش بی دغدغه ی باد شبانه می نوازد سنگ را سنگی ستبر که زمزمه های ما و نام تورا می کشد بر گًٌرده و تو همچنان خفته ای.......... تو همچنان خفته ای و رویاههایت یکسره سرگردان چمنزاران و شنزاران را به سرپنجه باد خنج می زند....... بخواب و آسوده باش امواج خروشان نیز روزی ، آرام به دامان ماسه ها خواهند غنود .
|
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jan 2008ساعت 22:8 توسط دریا دل |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک بایگانی |
| دریادل |
×××××××××××××××××××××××
××××××××××××××××××××××× همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن سر ساعت که نه، گاهی پس و پیش من و اشباح کهن دفترِ تقویم حیات پی بازیگری نقش زمان ، ساعتها گرم شب بازی قایم شدنیم من در این بازی تکراری هرشب باید تا به آخر پیِ پیدا شدن روح همه گمشده ها تک تک ثانیه ها رابشمارم معکوس من از آن پشت سیه پرده ابهام سفر، ره باریک شب فاصله ها پشت انبوه نظر گاه خیال تک به تک خاطره ها ، گله از حادثه خنده تلخ که غم انگیز تر از قصه ادراک نبود شعر پر وسوسه قلب و درخت هوس پرسه میان چمن باغ خوشایند امید با سر انگشت خیال کوچه سبز ترو تازهِ یاران قدیم حسرت نقش پر از قدرت دستان وداع و زمینی که بر آن ماه فرود آمده بود و زمانی که بر آن عشق فرود آمده بود همه را می یابم،می بینم و در آغوش خیالم همه را می گیرم لیک یکبار دگر مثل جاری شدن سایه ماه مثل تکرار شب وصل تن شبنم و برگ جسم بی روح همه خاطره ها در ته مدفن پر پیچ زمان جا بجا گشته و در سایه هم می خوابند همه شب در گذر خلوت پس کوچه ذهن پس از آن همهمه ها پس از آسودگی خاطره ها بر تن کهنه درخت دل من حسرت خاطره ها می سوزد. |
| واژه نامه پارسی |
|
پارسی را پاس بداریم ! ***************** |
|
PERSCHIA
|